خراب, سرد , تاریک , هیچ...
 

 بعضی وقتا

واس تموم کردن یه بازی پوچ و بیهوده

باید ببازی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ساعت 21:43  به قلم K.T  | 

اعتراض دارم...

به چیزهایی که باید عوض بشن،

ولی نمیشن. من هم نمیتونم عوضشون کنم!

به اونایی که هستن ولی نباید باشن،

اونایی که نیستن ولی باید باشن

به اتفاقایی که باید بیفتن ولی...!

به اتفاقایی که مبابد بیفتن اما...

خدایا خسته ام از ادمای کثیف

فقط گناهو 24 ساعت مجاز کن!!!

دکمه ی شیفت هک بذار تا روی دوم آدما رم ببینیم

ممنون، ولی یادت نره که:

اعتراض دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۸ساعت 12:23  به قلم K.T  | 

شعر نمیگویم، 

اعتراف میکنم به خاطرات دوران جنینی ام،

به ندامت موجودی که در حلق آویز کردن خود با بند ناف تردید کرد..

آخرش دو نقطه گذاشتم، تا مثل خودم باشه!

نه نقطه که بدونی تموم شده، نه سه نقطه که بدونی...

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۰۱ساعت 9:18  به قلم K.T  | 

بعضی


 وقتا اونقدر دردت خصوصی میشه که با خودتم نمیتونی حرف بزنی!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰ساعت 15:27  به قلم K.T  | 

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۱۷ساعت 11:43  به قلم K.T  | 

ما ظلمنا هم و لکن کانوا انفسهم یظلمون!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۵ساعت 21:48  به قلم K.T  | 

اگه فکری تو سرم نباشه احساس لخت بودن میکنم.

خیلی احساس بدیه, خدا قسمت کافر هم نکنه این دردو

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ساعت 22:22  به قلم K.T  | 

قدیمیه ولی هنوزم عاشقشم:

بعضیارو باید تو جوب بشوری تا لجنا خوشحال بشن که کثیف تر از خودشونم هست

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ساعت 22:20  به قلم K.T  |