خراب, سرد , تاریک , هیچ...
از زندگی یکنواخت خودم

که یک بدبختیِ مقدس  

انگل وار احاطه ش کرده

خسته شده ام

دیگه از این "منِ" تقلبی که همیشه میخنده

بیزارم

بیزار

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ساعت 18:37  به قلم joker  | 

همیشه سعی میکنم گوشه گیر باشم و به نسیان سپره شوم

دو روز خواستم تو جمع باشم و شاد نیز اما؛

انگار من محکومم به یک غم سترگ

به همان اندازه که محکومم به زندگی _________

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ساعت 18:33  به قلم joker  | 

زندگی تقریبا همیشه خلاف اون چیزی که میخواستم پیش رفت

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ساعت 18:29  به قلم joker  | 

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﻢ ﺩﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ !

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۲ساعت 10:19  به قلم joker  | 

قاعده ی بازی داره عوض میشه

منم تابعی از قاعده ی بازی م...

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۰۶/۰۷ساعت 0:56  به قلم joker  | 

 

عاشق ساده نویسی و درد نویسی م،

اما...

"آدم باید کسیو داشته باشه که صداش،

موسیقی متن زندگیش باشه"

یک شب که هزار شب نمیشود،

اما من از شهرزاد میترسم....

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۹ساعت 0:51  به قلم joker  | 

همیشه اتفاقایی پشت پرده میفته که ازش بیخبریم...

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۹ساعت 0:33  به قلم joker  | 

وقتی یکی رو.بعد از سالها دوباره میبینی،

ولی هیچ خبر جدیدی از خودت نداری که بهش بدی، تازه متوجه درجا زدنت میشی

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۴ساعت 11:5  به قلم joker  | 

در این  شب مرادم، گم گشته راه مقصود...

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۰۲/۲۶ساعت 15:40  به قلم joker  | 

هیچ چیز(رفتار، کار، حرف و...)  از هیچ کس(پدر، مادر، برادر، عشقت، بهترین دوستتو...) بعید نیست

از آدمها انتظاری نداشته باش، تا نتونن ناراحتت کنن

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۰۲/۲۶ساعت 15:38  به قلم joker  |